تمام مردم دنیا حسرت این امنیت امروزی ما رو می خورند.
یک وقت چشمون نزنند خیلی خوبه.
نه کسی به کسی رحم می کنه ونه حتی کسی که سرش به کار خودش گرمه آرامش داره .
احساس خفگی می کنم این روزها.
|
تمام مردم دنیا حسرت این امنیت امروزی ما رو می خورند. یک وقت چشمون نزنند خیلی خوبه. نه کسی به کسی رحم می کنه ونه حتی کسی که سرش به کار خودش گرمه آرامش داره . احساس خفگی می کنم این روزها. + نوشته شده توسط هوبان در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت
|
زیاد اهل دخالت در ادبیات نیستم و جسارت آن را به خودم نمی دهم ، اما بعضی وقتها کلماتی روی قلبم سنگینی می کنند مثل : بعضی کلمات به اشتباه و یا عمد جایگزین کلمات دیگر شده اند . مثل پارس سگ که توهین بزرگی است به نژاد پارس و به جای واق واق سگ استفاده می شود. تا همین چند صد ساله نشانی از کلمه پارس سگ در متون ادبی و روایی نمی بینید . اما در این یکی دو قرن اخیر این کلمات جایشان را با هم عوض کردند که کاملآ منشأ توطئه (عربی ـ انگلیسی) دارد. یا کلمه خر که به جای الاغ استفاده می شود. معنی اصلی (باستانی) خر یعنی بزرگ . در متون تاریخی به بعضی کلمات و نامها به جای بزرگ خر اضافه می شده (مثل خرشهر ، به جای شهر بزرگ ) و هم اینک نیز ما به مگس بزرگ می گوییم خر مگس . یا اینکه می گوییم فلانی خر پول است . و یا خر گوش . که همگی به درستی استفاده می شوند. اما در بعضی جاها مثل تمسخر یک شخص و یا جمعی و یا نامگذاری حیوان چهار پای الاغ به اشتباه می گوییم خر . اما این یکی منشأ توطئه ندارد بلکه اشتباهی است که دچار آن شده ایم . + نوشته شده توسط هوبان در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت
|
نمایشگاه مطبوعات به نوعی دکه روزنامه بزرگی است که آرشیوی از همه روزنامه ها در آن گرد آوری شده است. در نمایشگاه نه نشانی از خلاقیت و نوآوری در عرصه اطلاع رسانی و خبر وجود دارد ونه نشانی از اصول اطلاع رسانی . اصولی که هر نشریه ای باید به آن وفادار باشد . ونه یکسویه نگری . نمایشگاه مطبوعات محلی شده برای قدرت نمایی جناحی و شعارهای شعبان مسلکی . با اینکه کار و رشته ام ایجاب می کندازاینگونه نمایشگاهها به صورت جزیی هم که شده دیدن کنم . اما چند سالی است که نرفتن را به رفتن ترجیح داده ام .
+ نوشته شده توسط هوبان در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت
|
دلم برا خودم تنگ شده دلم برا خودم می سوزه . با این همه احساس خفگی! + نوشته شده توسط هوبان در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت
|
در سفر معروف مظفرالدین شاه به فرنگ (همان سفر که تپانچه همیشگی خود را به سوی یک شهروند فرانسوی کشید و مدعی شد که قصد کشتن شاه را داشته است ) بعد از برگشتن وی از ایشان پرسیدند چه خاطره جالبی دارید؟ شاه با کمال تعجب جواب داد : برای من خیلی عجیب است که در فرنگ کودکان خردسال زبان فرنگی را مثل آب خوردن صحبت می کنند. ================================================ این پست را نوشتم بعد دو تا سفر برم یکی سه روزه به کرمانشاه و دیگری ده روزه به لرستان و خوزستان ، ولی باز هم به وب سر می زنم دیگه طاقت دوری خوزستان رو ندارم . جای شما خالی. اول برم بیستون بعد برم ولایت .
+ نوشته شده توسط هوبان در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت
|
+ نوشته شده توسط هوبان در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت
|
ناصرالدين شاه به كريم شيره اي گفت نام ابلهان تهران را بنويس ! كريم گفت به شرط آنكه نام هر كسي را بنويسم عصباني نشوي و دستور قتل مرا صادر نكني ! شاه به كريم شيره اي قول داد . كريم در اول ليست اسم ناصرالدين شاه را نوشت ! ناصرالدين شاه عصباني شد و خطاب به كريم گفت : اگر ابلهي و حماقت مرا ثابت نكني مير غضب را احضار مي كنم تا گردنت را بزند ! كريم گفت : مگر تو یک برات پنجاه هزار توماني به پرنس ملكم خان نداده اي كه برود در پاريس آن را نقد كند و بياورد؟! ناصرالدين شاه گفت : بلي همين طور است . كريم گفت : من تحقيق كرده ام ، پرنس همه املاك و اموال خود را در اين مملكت نقد كرده و زن و فرزند و دلبستگي هم در اين ديار ندارد ،اگر آن وجه را به دست آورد و ديگر به مملكت برنگردد و تو نتواني به او دست يابي چه مي گويي!؟ ناصرالدين شاه گفت : اگر او اين كار را نكرده و آن پول را پس از بياورد تو چه خواهي گفت: كريم شيره اي گفت : آن وقت نام شما را پاك مي كنم و نام او را در اول ليست مي نويسم . ========================================================== + نوشته شده توسط هوبان در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت
|
«من قبل از جنگ سر زمین کار می کردم با تراکتور بعد از جنگ هم برگشتم سر همون زمین بی تراکتور» این دیالوگی از فیلم آژانس شیشه ای بود با لهجه شیرین مشهدی که حبیب رضایی ادا می کرد. دیروز برا چندمین بار آژانس شیشه ای رو از تلویزیون دیدم .برا چندمین بار گریه کردم. برا چندمین بار دلم برای مظلومیت عده ای سوخت که به آتیش دیگران سوخته شدند. گروهی که بی ریا و خالصانه از کشورشان دفاع کردند و چوب برج سازی دیگران سر این عده کوبیده شد.و الان منزوی و گوشه گیر هستند. کاری ندارم به دوران مقاومت که گذشته و دوره امنیت و ثبات که هست !!! اما وجدانی هم قضاوت کنیم خیلیها شدند سپربلای عده ای شیاد که آن گروه دیگر با اسم اینان تجارت کنند. و در عوض پدر شهیدی هست که پرونده اش در بنیاد شهید فقط دوازده برگ آنهم مدارکی مثل کپی شناسنامه اش است. و زمان جنگ منزلش را هم فروخت و به حساب بسیج واریز کرد. با اسم اینان معامله کنند و با فروش آبروی خالص ترین افراد به مال و مقامی دست یابند. نویسنده کتاب « دا » تو کلماتش اشاره ای به جنینهای کشته شده کرد ولی شرم داشت کل قضیه را بگوید . اما اینجا باید واقعیت را گفت که همین بچه های جنگ بودند که از شکم دریده زنان خوزستان دفاع کردند و خیلیها نمی توانند واقعیت را بگویند که مبادا عزت بسیجی واقعی هویدا شود.
یکی از دوستان تو وبلاگش اشاره ای کرده بود به وصیتنامه معروف شهید باکری ، باید گفت که گروه مختلطی از دسته اول و دوم به وجود آمده است که دق کردن دسته سوم را جلو بندازند. + نوشته شده توسط هوبان در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت
|
امروز اولین روز فصل عشق و زندگی است. از سالهای قبل تاکنون پائیز رو دوست دارم. حس عجیبی بهم میده . بهتر از بهار و گرمتر از تابستان و سوزناک تر از زمستان دوستش دارم. پائیز فصل خاطره ها است. پائیز را که می بینم احساس می کنم یک سال دیگر از عمرم گذشت. با اینکه متولد فروردین هستم اما گذر عمرم را بر پائیز قرار داده ام. یاد مرگ و زندگی دوباره . حس عجیبی مثل امید به زندگی در حین ضعف و خزان. پائیز فصل شعر و شعرا. فصل خزان و برگ ریزان . فصل احساس و خاطرات . + نوشته شده توسط هوبان در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت
|
|
|